1328- در معرض چالش آرأ و افکار عمومی" طبيب معجزه گر"مدتی بود که پسر نه ساله ای بنام ديتر هولزمان بعلت بيماری تحليل عضلات زمين گير شده بود. هيچ کدام از پزشکان و متخصصين قادر به علاج او نگشته بودند. بعد از اينکه برونو گرونينگ به عيادتش ميرود، او از رختخواب برخاسته و شروع به راه رفتن ميکند. پس از اين شفايابی، پدر ديتر، آقای مهندس هولزمان از برونو گرونينگ تقاضا می کند که مدتی ميهمان او باشد، تا ديگر مريضان نيز از اين مو هبت بی نصيب نمانند. برونو گرونينگ پيشنهاد آقای هولزمان را می پذيرد. بدين ترتيب هر روز تعداد بيشتری از مردم از اين امر اطلاع يافته، و گروه گروه بسوی خانه مزبور روی ميآورند. طولی نميکشد که نام برونو گرونينگ برسر زبانها می افتد. روزنامه ها از " دکتر معجزه گر" داد سخن می رانند، همه از عملکردهای برونو گفتگو می کنند. هزارن فرد در ميدان ويلهلم (محل اقامت برونو گرونينگ) جمع گشته و صدها نفر در جلو خانه بيتوته ميکنند.
آقای مانفرد لوتگنهورست، خبرنگار روزنامه "مرکور مونيخ" به تاريخ 1949، 6، 24 ضمن گزارش خود مينويسد: " ساعت ده و نيم قبل از ظهر، وقتی که من وارد شهر هرفورد شدم، بالغ بر هزار نفر در ميدان ويلهلم، جلو خانه کوچک دوطبقه جمع شده بودند. صحنه ای بود بس تأثر انگيز. تعداد کثيری بر روی صندلی های چرخدار نشسته بودند، و تعداد ديگری را اعضاء فاميلشان حمل ميکردند، نابينا، لال و ناشنوا، مادران با کودکان عقب مانده ذهنی، و يا مفلوج. هرکسی، از پير و جوان، ميخواستند خود را به جلو صف برسانند. قريب صد ماشين سواری، اتوبوس، و کاميون که از جاهای دور آمده بودند، در اطراف ميدان پارک کرده بودند. من از مريضان پرسيدم: "آيا شما به بازيابی سلامتی خود توسط برونو گرونينگ باورداريد؟ آنها به علامت تأييد سرهای خود را تکان دادند. يکی از آنها گفت: "شما ميبايستی ديروز اينجا می بوديد، با اينکه ديروزآقای برونو گرونينگ در استان راينلاند بودند، پنج نفر ازعليلان که در صحن حيات روی صندلی های چرخدار خود به انتظار نشسته بودند، به يکبار از صندلی های چرخدار بلند شده و به خانه هايشان رفتند. شفارسانی غيابی موجب شفايابی آنها در صحن اين حياط گرديد."باقی بيماران گفته آن شخص را تأييد کردند.
من به گشت خود در ميان جمعيت ادامه داده و رخدادهای اعجازانگيزی را که ميشنيدم، تند تند يادداشت ميکردم. شنيده های من در آنجا برای نوشتن يک کتاب کفايت ميکرد. يک نفر که لباس نظامی بتن داشت، و نشان ميداد که بايد از اسيران جنگی در روسيه بوده باشد، از من خواهش نمود که يک دانه از سيگارهايم را باو بفروشم. من سيگاری باو دادم. او سيگار را روشن کرده و با شوق و سرور ادامه داد: " ببينيد، من الان به تنهائی قادر به انجام تمام کارهايم هستم." و ضمن آن شروع به حرکت دادن و چرخاندن بازو و انگشتان و پايش نمود. من از او سئوال کردم که آيا او نيز توسط برونو گرونينگ شفاء يافته است؟ " آری، من در جنگ روسيه از قسمت راست بدن فلج شدم. آقای گرونينگ بمن نظری افکند، و من سلامتی خود را الان بازيافته ام، و باور کردن اين حالت هنوزهم برايم مشکل است، همه اش مثل يک رويأ مينمايد." در حين اين صحبت، با خوشحالی بدنش را تکان ميداد.
بعد از آن من متوجه گروهی که دور يک خانم چهل ساله جمع شده بودند، گرديدم. آن خانم ميگفت: " من هم توسط آقای برونو گرونينگ شفاء يافتم. بدنم پر از غده های ريز و درشت بود. هر روز لاغرتر ميشدم، از فرط درد خواب نداشتم. [...] وقتی که آقای گرونينگ نظرش بسوی من جلب شد، چنان احساس کردم که گوئی غده ها دارند همچو سنگ پاره هائی بزمين فرو ميريزند. از آن وقت به بعد ديگر دردی نداشته ام، وزنم مرتباً بالا ميرود، و عکسبرداری(پرتو نگاری) بعدی که ازمن بعمل آمد، از بين رفتن کامل غده ها را نشان ميداد. من خودم را با پرونده بيماری ای که داشتم جهت معاينه و بررسی به کميسيون پزشکی(اکيپ پزشکی ای که جهت بر رسی شفايابی ها تشکيل يافته بود) معرفی کردم. آنها از اين رويداد بسيار شگفت زده بودند. ولی اينکه چيزی نيست، هفته قبل يک مرد نابينا اينجا، در محوطه حيات ايستاده بود. او از چندی قبل شب و روز در انتظار بود. من چون اغلب باينجا می آيم، او را دفعات در اينجا در حال انتظار ديده بودم. من از ديدن او متأثر ميشدم. يکبار او را به غذا دعوت کردم. ولی او قبول نکرد و گفت: " من نمی خواهم آن لحظه راکه آقای گرونينگ ميآيند، از دست بدهم." من برايش نان و خوردنی آوردم، و باو گفتم که موقع بازگشت من ترتيبی ميدهم که يک نفر او را به ايستگاه قطار برساند. او در جواب من گفت: " من به تنهائی به ايستگاه خواهم رفت و بکمک کسی احتياج نخواهم داشت." و بعد، من با چشمان خودم ديدم، وقتی که آقای گرونينگ آمد، آن مرد جوان فرياد نمود: " من ميبينم، من ميتوانم ببينم!" پرده ای جلو چشمش بود، کنار رفته بود. او شکل و رنگ کيف مرا بمن شرح داد. و گفت: " آنجا يک ماشين دارد رد ميشود و شماره پلاک آن را تشخيص داد" ، و به تنهائی به ايستگاه راه آهن رفت. همه از فرط شوق و خوشحالی گريه ميکردند."
طولی نمی کشد، که مأموران دولتي، و الالخصوص مأموران وزارت بهداری، شروع به تفحُص در اين امر مينمايند. شورائی بدين مناسبت تشکيل داده و از ادامه شفارسانی برونو گرونينگ جلوگيری ميکنند.
دليل اين ممنوعيت ساختگی را می توان در گفته يکی از پزشکانی که عَلَم مخالفت با برونو گرونينگ را برافراشته بودند، بصراحت ديد: " گرونينگ هر دليلی هم که بيآورد، موفق به دريافت اجازه شفاء رسانی نخواهد شد." " تماس گرفتن و مُراوده با برونو گرونينگ اهانت به شأن شغل پزشکی است" برونو درآخر خرداد ماه، مجبور به ترک هرفورد گرديد. تمامی مساعی او جهت کسب اجازه شفارسانی بی ثمر ماند. علم و پديده ای بنام گرونينگتقريباً، همزمان با اين رخدادها، کارمندان بخش پزشکی جريده REVUE تصميم به بررسی شفاهای حاصله توسط برونو گرونينگ ميگيرند. بدينسان، پروفسور دکتر ه. گ. فيشر، روانشناس و پزشک ماربورگی با يک اکيپ، روانه شهرهرفورد ميگردد. در آنجا شروع به مصاحبه با شفايافتگان و بررسی شفايابی ها نموده، و با شگفتی درستی و واقعی بودن شفايابی ها را که بر طبق روش برونو گرونينگ بوقوع پيوسته بودند، اعلام ميدارد. بعد از اين اعلان، نشريه مزبور، به حمايت از تشکيل گروه متخصصان دانشگاهی، جهت بررسی و روشن نمودن اين پديده، برميخيزد. جهت اين کار، دانشگاه هيدلبرگ، عمل بررسی های علمی را بعهده ميگيرد. برونو گرونينگ با قبول اين پيشنهادمطرح شده از سوی پروفسور فيشر، اميدوار بود که از اوليای امور به کسب اجازه شفارسانی علنی نائل آيد.
در ششم مرداد ماه، بررسی های علمی شروع شدند. دو گروه از افراد جهت آزمون برونو گرونينگ انتخاب شدند، دسته اول از بين هشت هزار بيماری که کتباً از برونو گرونينگ تقاضای کمک کرده بودند، و دسته دوم از بين مريضان بستری در کلينيک لودوف- کرل شهر هيدلبرگ انتخاب گشتند. قبلاً، همه انتخاب شدگان، دقيقاً از سوی پزشکان متخصص معاينه، و علت بيماری آنها تشخيص و ثبت گرديد. بعد از آن، بيماران را پيش برونو گرونينگ آوردند، تا او روش خود را بکار گيرد. در حين شفارسانی، همواره چندين پزشک حاضر بودند، و شاهد شفايابی های شگفت انگيز و آنی گشتند. آزمايشات و معاينات بعدی ئی که در کلنيک مذبور انجام گرفت، مؤيّد شفايابی ها بود. حتی بيماران مبتلا به امراض غير قابل علاج - مثل بشترفز(نوعی بيماری سخت روماتيسمی) شفا يافته بودند. در مصاحبه ای که پروفسور فيشر در روزنامه " روؤ" انجام داد، برونو گرونينگ را نه بعنوان دغلباز، بلکه بعنوان طبيب روان، با استعداد فوق العاده معرفی مينمايد. او پديده برونو گرونينگ را از ديدگاه مکتبی خود ارزيابی مينمود، بدون اينکه حق مطلب را ادا کرده باشد. آخرين نظريه، قرار بود بعد از ارزيابی تمام نتايج حاصله داده شود. پزشکان کلينيک بعد از مشاهدات عينی خود به برونو گرونينگ اطمينان دادند، که بزودی هيچ مانعی در امر شفارسانی علنی او وجود نخواهد داشت. در اين فاصله پروفسور فيشر و پروفسور وايتزکر، که تمامی عملکردها و ارزيابی تحت سرپرستی ايشان انجام می گرفت، به برونو گرونينگ پيشنهاد نمودند که آنها شفا خانه بزرگی خواهند ساخت، و برونو گرونينگ ميتواند با آنها همکاری نموده و در امر شفا رسانی مدد نمايد، ولی بشرط اينکه انتخاب مريضان بعهده آنها باشد. و اما نظر برونو گرونينگ در اين مورد: " پيشنهادات آقای پروفسور فيشر چه در رابطه با سرمايه گذاری و چه درموارد ديگر، برای من غير قابل قبول بود. البته در اين ساحه بارها مشاورات و گفتگوهائی با آقای پروفسور فيشر و ديگر آقايانی که حاظر به سرمايه گذاری بودند انجام پذيرفت. من اين پشنهادات را رد نمودم، زيرا که،
بدين سبب قبول اين درخواست ها برايم غير ممکن بود. بعلاوه من فقط آنی را ميخواستم انجام بدهم که از برای آن تعيين شده بودم: به مُحتاجان مدد رسانيده و دراين رابطه در خدمت پزشکان و روانشناسان باشم، و هرگز به فکر معامله و دکانداری نيافتاده ام." رد پيشنهادات پروفسورها، موجب سردی علاقه ايشان نسبت به خواست های برونو گرونينگ گرديد. در طول ارزياهابی خود، مقوله هائی مثل "روش شفاء" يا "طالبان شفاء" جای خود را به "معالجه"، "مداوا" و "مريض" و غيره دادند، و موضوع را به حيطه پزشکی مدرسه ای سوق داده، و بدين ترتيب آنرا امری طبی جلوه داده و دوباره موجبات درگيری های برونو گرونينگ را با قوانين جاری فراهم آوردند. در ترابرهوفبعد از جريانات تحقيقی مذکور، برونو گرونينگ در مرداد ماه سال 1327 به جنوب آلمان رو نهاد. او ميخواست از جار و جنجال های براه افتاده، دوری گزيند، لذا درمحلی بنام ترابرهوف درکنار روزنهايم از توابع شهر مونيخ سکنی گزيد، و در ابتدأ توانست محل اقامت خود را پنهان نگهدارد. ولی بعد از اولين گزاراشات روزنامه ها و علنی شدن محل اقامت او در استان بايرن، توده های مردم بدان سو رو آور شدند.
روزانه قريب سی هزار نفر در ترابرهوف جمع می آمدند. جرايد، راديوها و اخبار هفتگی سينماها، مرتب از رخدادهای ترابرهوف گزارش ميکردند. حتی در باره شفا رسانی های برونو گرونينگ يک فيلم مستند سينمائی، تحت عنوان "گرونينگ" تهيه گرديد. در شهريور ماه همان سال، در شماره ويژه روزنامه "چيتونگس- بليتچ" چنين ميخوانيم:
" در اين فاصله بيش از ده هزار نفر اجتماع کرده بودند. همه آنها در زير آفتاب گرم تابستانی منتظر لحظهء موعود بودند. پس ازچند ساعت انتظار، برونو گرونينگ به ايوان آمده، و شروع به موعظه و پخش "موج شفاء" نمود. همه تنگ هم ايستاده بودند تا هر چه بيشتر از "امواج شفاء" مستفيض شوند. در اثنأ سخنرانی، واکنش ها، تکان و جنب و جوشی هائی که در بين عليلان نشسته در صندلی های چرخدار، افراد مبتلاء به بيماری های سخت، و همچنين در بين اشخاصی که پراکنده در اطراف ايستاده بودند، قابل رويت بود. دوباره نابينايان، قادر به ديدن شدند. دوباره اشخاص مفلوج شروع به راه رفتن نمودند. دوباره عليلان شروع به تکان دادن اعضاء خود نمودند. خيلی ها از تزايد درد، در قسمت های بيمار و آسيب ديده بدن خود گزارش ميدادند، و از خارش و کشش هائی که در آن بخش از بدنشان شروع گشته بود صحبت ميکردند. بعضی احساس سبکی خاصی در وجود خود ميکرند، و بعضی از از برطرف شدن ناگهانی سردرد مُزمنی که داشتند، اظهار خوشحالی ميکردند.
"هر وقت که مردم از آمدن برونو گرونينگ خبردار می شدند، حرکت توده های مردم بسان زوّار، بدان سو شروع ميشد. روزنامه نگاری بنام رودولف شپيچ، مشاهدات خود را، زمانی که برونو گرونينگ در شهريورماه 1327 به شهرمونيخ آمده بود، چنين مينويسد: " عصر، ساعت هفت، هزاران نفر در خيابان زونن گرد آمده بودند. ساعت ده و نيم شب هنوز هم جماعت همانطور به انتظار ايستاده بودند. من بعنوان خبرنگار، د ر طول پنج سال جنگ(جهانی دوم)، با صحنه های زيادی برخورد داشتم، ولی هرگز صحنه های دلخراش، فلاکتبار و اسف انگيزی که در فاصله چهار ساعتی که من در روبروی برونو گرونينگ نشسته بودم، نديده بودم. آدم های غشی، نابينايان، عليلان با چوب زيربغل، سعی ميکردند خود را به او برسانند. مادران بچه های مفلوج خود را بسوی او دراز ميکردند. بعضی ها غش کرده بودند، اينور و آنور، صدای گريه بود، التماس کمک، خواهش و تمنا و آه و فغان." مريضان بستری بر روی برانکارها، عليلان و توده مردم را يک ژورناليست جسور اهل مونيخ نيز بنام آقای دکتر کورت ترامپلر، که در جريانات ترابرهوف نيز حضور داشت، و برای روزنامه "مونشنرآلگمينه" کار ميکرد، شاهد بود و هر چه ميديد بی کم و کاست، ثبت مينمود: "ما از بالکن صدائی که غير صدای برونو گرونينگ بود، شنيده، و همه بدان سوی روانه شديم. آقای پريچر، رئيس پليس شهر مونيخ بود که داشت به مردم صحبت ميکرد. او ميگفت که بيماری سياتيکی که سالها گريبان گير او بوده است، از لحظه ديدارش با برونو گرونينگ، رو به بهبود نهاده است. آقای پريچر، جزو آن دسته از آدم های که دارای احساسات رقيق اند، نيست و تصورات خيالی بر او غلبه نکرده بود. بلکه او از آنچيزی که در پيکر خود واقعاً مشاهده نموده و درمی ميافت، صحبت مينمود. او اکنون بطور علنی از برونو گرونينگ دفاع ميکرد. آقای هاگن، نماينده مجلس حزب سوسيال مسيحی استان فدرال بايرن نيز دارای موضعی نظير آقای پريچر می باشد." مراجع دولتی استان فدرال بايرن به عملکردهای برونو گرونينگ نظر مثبت داشتند. روزنامه "مونشنر مرکور"، در هفدهم شهريورماه سال 1327 تحت عنوان " نظر موافق در قبال گرونينگ" چنين مينويسد: "نخست وزير بايرن، آقای دکتر ارهارد، روز دوشنبه در يک مصاحبه مطبوعاتی اعلان نمودند که عملکردِ پديده فوق العاده ای مثل برونو گرونينک را نميتوان در چهارچوب پاراگراف ها، محدود کرده و مانع آن شد. به عقيده ايشان در مورد فعاليت و شفارسانی برونو گرونينگ موانع غيرقابل حلّی در استان بايرن وجود ندارد. وزارت داخله بايرن در آخرين لحظه های قبل از چاپ روزنامه، اعلام داشت: "بر طبق بررسی های انجام شده، طرز شفاءرسانی برونو گرونينگ امری است که بر پايه مهر به همنوع استوار بوده و ربطی به امور درمانگری طبيعی و غيره ندارد، و بنابراين برونو گرونينگ، احتياجی به داشتن مدرک درمانگری طبيعی ندارد." در ترابرهوف غوغائی برپا شده بود. يکسری افراد سودجو و بی وجدان و دغل باز، خود را داخل طرفداران برونو گرونينگ کرده و بنام او شروع به سر کيسه کردن بيماران و مسافران غريب کردند، و به دين ترتيب به حيثيت برونو گرونينگ لطمه زده، و بين او و دواير رسمی فاصله انداختند. برونو گرونينگ، بعد از اين ماجراهای ناگوار به گوشه ای دور افتاده در کوه های بايرن رفته، و در آنجا شروع به مطالعه پيشنهادات مبنی بر ايجاد شفاءخانه ها پرداخت. هدف او ايجاد امکاناتی بود که تحت آن بيماران به طريق منظم و سازمان يافته نائل به شفاء گردند، و پزشکان، مريضان را قبل و بعد از کسب شفاء معاينه نموده، روند شفاء رسانی را به نقد بکشند، تا شفاء از طريق روحی و معنوی سنديت يابد.
|