برونو گرونينگ

تعمق در آموزش های برونو گرونینگ

"آموزش من حکمت پُرحاصلی ست، که تا حال با پيروی از آن، خيلی از دوستان موفق و کامياب بوده اند. با پذيرش و پيروی ازاين حکمت، بينش و طرز زندگی اين دوستان متحول گشته و حتی در بسياری از موارد منتهی به شفاء يابی گرديده است."

رونو گرونينگ هرگز آموزش های خود را بر روی کاغذ نيآورد. او خواهان ايجاد يک مکتب جديد فلسفی و يا ايدئولوژی و غيره نبود. تمام همّ و سعی او متوجه يک هدف بود: ياری به دردمندان و درماندگان. او به آنان حکمت ايمانی ميآموخت؛ حکمتی که بر نظريات درسی، و تفکرات و کنکا ش های علوم مدرسه ای پايه گزاری نگشته بود، بلکه ازعلمی معنوی، لدونی و کرامتی نشأت ميگرفت. هرکس که به اين آموزشها به پردازد، به زودی وسعت و ژرفای آن را دريافته، و متوجه خواهد شد که پهنه اين آموزش و حکمت از حدود شفاءيابی صِِِرف بسی فراتر ميرود. او به انسانها ندا ميداد، که خوبی را باور داشته باشند، و همواره از خوبی پيروی کرده و خوبی را سرمشق اعمال خود سازند. مبنای حکمت او محبت به همنوع ميباشد.

عامل بيماری ها

اکثر مردم به اين عقيده اند که بيماری چيری اتفاقی ست، و بر حسب تصادف و غير مترقبه گريبان گير انسان ميگردد. برونو گرونينگ درست برعکس اين را ميگويد:

"هرچه که انسان از صراط الهی - آگاهانه و يا نا آگاهانه – رويگردان ترشُد، بهمان قدر نيز نيروی حيات کمتری در وجود خود يافت، و اين تحليل نيروی حياتی بحّدی رسيد که عضوهای بدن آنگونه که بايد کار نکردند، و عکس العمل آنها دلخواه اونبود. او ديگر قادر نبود، با نيروی تمام در صحن زندگی عمل نمايد. بشر از منشأ نيرو بدور افتاد، و سر انجام سرچشمه نيروی الهی را گم نمود. او ديگر قادر به دريافت نيروی الهی نگرديد. و بدينسان پيکرش به اوراقی بدل گرديد."

چگونگی بازيابی سلامتی را برونو گرونينگ ذيلاً اينگونه توصيف ميکند:

"خدا انسان را زيبا، خوب و سالم بيآفريد. و اينگونه نيز خواهان اوست. در ازل انسان کاملاً با خدا در ارتباط بود، عشق بود و محبت، همخوانی بود و صحت، وحدت بود و يگانگی. ولی زمانی که اولين انسان گوش به شريرمطرود، شريری که بيرون از اين وحدت و يگانگی ميزيست، سپرد و به گفته او عمل نمود، ارتباط بين انسان و خدا قطع گرديد، و از آنوقت بين خدا و انسان فاصله افتاد، و شکافی بس عظيم ايجاد گرديد، و انسان تنها ماند. او به تنهائی هر قدر هم سعی نمايد، هر قدر هم مؤمن باشد و عبادت کند، دير يا زود راهش را شرير خواهد زد، و او را به قعر و تاريکی فرو خواهد کشيد. شما در زندگی به قهقرا سوق يافته ايد، در قعر قرار گرفته ايد. شما در رنجيد، با ناملايمات و دردهای ناعلاج مواجه هستيد. من بشما می گويم: از قهقرا رويگردان شويد. من شما را به بازگشتی سترگ ميخوانم! برخيزيد و از پستی ،از اين دره تاريک بدرآئيد، و من بر روی اين دره، برايتان پلی ميسازم. مَسير درد و آلام را رها کنيد، و طريق الهی را برگزينيد. در اين طريق بد بختی وجود ندارد، درد و حرمان نيست، علاج ناپذير وجود ندارد، مَسير خوبی و سعادت است. راهی ست بسوی خدا!"

 بازگشت بزرگ

برونو گرونينگ به تکرار، انسانها را به " بازگشت بزرگ" فرامی خواند، و از آنها ميخواست که خوبی را در عمل پياده کرده و عادات بد و ناپسند را فرو گزارند.

او در وحله اوّل از مردم ميخواست که فکرشان را معطوف مرض ننمايند. او مرتباً به اين نقطه اشاره کرده و ميگفت، بيماری فراورد شرور است و اهریمنی است. فکر خود را با مرض مشغول داشتن، يعنی همنشين شدن با مرض يعنی چسبيدن از آن و مسدود کردن مسير نيروی الهی."

"مرض به انسان تعلق ندارد!"

"غم و آلام و امراض خود را بمن بسپاريد، بمن واگذاريد! شما به تنهائی از پس آنها برنمی آييد. من آنها را برای شما حمل ميکنم. ولی اين سپردن، بايد داوطلبانه باشد، من آن را نخواهم ربود!"

"هرگاه که شما مرض را رها نمائيد تا من آنرا بردارم، خوب است و مبارک؛ امّا اگر از آن بچسبيد، آنموقع من اجازه عمل ندارم. خداوند در هفتمين فرمان از ده فرمان، ميفرمايد:" تو نبايد دزدی نمائی!" هرگاه من به زور مرضی را بردارم، آنزمان گناه کرده ام. من مجاز به دزدی نيستم. هر کس که بيماريش را دوست دارد، محکم آن را نگه ميدارد. من مرض آنکسی را برميدارم که او قادر به فراموشی آن ست، يعنی قادر به ول کردن مرض است، نه فقط در فکر بلکه همچنين در عمل. شما بايستی گفته های مرا گوش داريد! من نميخواهم که شما را تحت تأثير خود قرار دهم. هرگاه شما ناخوشی ها و مرض را ول نمائيد، آنگاه من تمامی آلام شما را از وجود شما مرتفع می سازم!"

برونو گرونينگ به بازگشت معنوی انسانها اهميت بسزائی قائل بود. اين مطلب را ميتوان در نقل قولی از کتاب دکتر ترامپلر تحت عنوان " بازگشت بزرگ" بخوبی مشاهده کرد:

"من حتی در صحبت های خصوصی برونو گرونينگ نيز بدفعات شاهد بودم، که او مُصمّمانه ميگفت که در مقابل خدا مسئوليت دارد که "شفاء از طريق نيروی محض الهی" را تنها به آن کسانی برساند که حداقل با نيّتی خوب، خواهان زندگی د ر تحت فرامين الهی هستند، و کسانی را که از بدی و شرور فروگزاری نمی کنند، کنار بگذارد.

برونو ميگفت: " من اين امکان را دارم که شفاءيابی توده ای را بدان حد گسترش بدهم، که بگويم تمام بيماران يک شهر و يا يک ديار شفاء بيابند! ولی آيا ضرر اين عمل بيش ازنفع آن نخواهد بود؟ آيا در آن صورت فرومايگان از بدی روی گردان خواهند شد؟ آيا چنين افرادی از سلامتی بازيافته خود سؤ استفاده نخواهند کرد؟ در وحله اوّل، فرد بايستی از ته دل حاضر به بازگشت و توبه باشد، او بايد در اول اين مرحله، هر چه شيطانی ست، از خود بزدايد، و دور نمايد، و در راه خدا گام بردارد. آنزمان است که انسان لايق دريافت شفاء ست."

بياناتی که ذيلاً از برونو گرونينگ ميخوانيد، مطلب بالا را روشن تر نموده، و پيدايش بيماری را توضيح ميدهد:

"چرا کار بدين جا کشيده شد، چرا ميبايست انسان مريض گردد؟ انسان در اصل مريض نبود. انسان به بدی گرايش يافت، به بدی روی آورد، و نسل بعد نسل فاسدتر و فاسدتر گشت. فساد و بدی چنان گسترش يافته است، که در آتيه، زندگی غير ممکن خواهد شد. مشاجره و خصومت در بين فاميل، غلبه جنگ بر روابط صلح آميز بين ملت ها! نگرانی ها وپريشانی ها برای انسانها ارمغانی جز آلام روحی نداشته است، و اين آلام روحی بمرورچنان ريشه دوانيدند، که انسان به ناگزير بيمار گرديد، و بدينسان، هر فرد بر رنج روحی ديگری ميافزايد. انسان بدآموز شده و از راه طبيعی منحرف و دور گشته است. خيلی ها ايمان خود را بخدا از دست داده اند. و امّا هر کس که از راه الهی منحرف گردد، از صحت و تندرستی نيز دور ميگردد."

کسی که خواهان بازيابی صحت خود توسط برونو گرونينگ است، بايد حاضر به کناره گيری از فساد و بدی باشد. او بايد به بدی ، به بيماری پشت نمايد، از آن جدا شود، و ديگر نگويد، "آسم من"، " روماتيسم من" و الی آخر.

اين کار البته ساده نيست، و محتاج يک دگرگونی درونی ست. انسان بايد طرز فکر کردن خود را اساساً تغيير دهد. او ديگر بنايد بنا برعادت، بيماری را قبول نمايد، بلکه بايد به صحت پذيری معتقد شود. او بايستی اين باور را به پذيرد که حتی آلام و بيماری های غير قابل علاج نيزقابل علاج اند.

اين چه خواسته هائيست که برونو گرونينگ از استمدادجويان دارد؟ آيا عقل و منطق در مقابل چنين درخواستی مقامت نکرده و از پذيرش آن سر باز نخواهد زد؟ چگونه ممکن است، مفاصلی که در اثر بيماری روماتيسم تغيير شکل يافته اند، دوباره به حالت طبيعی خود بازگردند، و عضوهای مفلوج دوباره کارآئی خود را باز يابند؟ اصولاً چگونه ممکن است که درد و مرض را به برونو گرونينگ سپرد، بدون اينکه حتی در باره بيماری باو شرح داده شده باشد؟ آيا اين ادعا، اهانت به هر فرد هشيار و متفکر نيست؟

آنچه که برونو گرونينگ عملاً از انسانها ميخواهد، تغيير بينش و بازگشت بزرگی است، که معنی آن، کنار نهادن هر نوع تفکر جهت داده شده از سوی عقل متکی به علوم مرسوم است، و پذيرش قدرت والا و ايمان به غيب است. حکمت و آموزش های او بر پايه هائی غير از پايه های عقلی متداول امروزی متکی به تفکرات مادی، استوار است. لذا او بکرات ميگفت:

"مسلماً، مرا نمی توان تنها از روی عقل فهم نمود."

سَيَلان شفاء

برونو گرونينگ خويشتن را شفيع و واسط نيروئی غيبی و معنوی معرفی مينمود، نيروئی که مستقيماً از سوی خدا ست و شفاء دهنده. او اين نيروی الهی را "سَيَلان شفاء" ميناميد.

او برای توضيح سيلان شفاء، از تمثيلات سود ميجست. او منبع اصلی سيلان شفاء را به نيروگاه برق تشبيه کرده، و انسان ها را به لامپ. لامپ زمانی ميتواند کاربردی که از برای آن ساخته شده است، داشته باشد، که با منبع برق متصل باشد. حيات انسان در تحت نظام الهی وقتی ميسّر است، که او از طريق نيروی الهی تغديه شود. برونو گرونينگ به خود وظيفه يک " ترانسفورماتور" را قائل بود. او بدينسان نيروی والای الهی را بر حسب نياز و امکان کسب هر فرد طالب، قسمت و پخش مينمود. او قادر به کسب بی حدّ اين نيرو بود. بدينسان ميتوانست هزاران نفر را در آن واحد از نيروی الهی مستفيض نمايد، مثلاً در ترابرهوف هزاران نفر قادر به احساس و دريافت اين نيرو گشتند، و در آن واحد تعداد کثيری از آنها نائل به شفاء گرديدند.

برونو گرونينگ ميگفت، در ازل بين خدا(فرستنده نيرو) و انسان(دريافت کننده نيرو) ارتباط مستقيم برقرار بود. انسانها در روی زمين در يک هماهنگی کامل با خالق خود ميزيستند. انسان زمانی که روی خود از خدا بگردانيد، همان دم از نظام الهی بيرون افتاده و با رنج و حرمان روبرو گشت. رابطه انسان با خالقش قطع گرديد. بمرور شکاف ايجاد شده چنان عمقی يافت که انسان به تنهائی قادر به برطرف کردن آن نبود.

" انسان ديگر قادر به بازگشت به راه الهی نبود، زيرا پلی که او را با اين راه متصل مينمود، فرو ريخته بود. لذا او راه را گم کرده و آواره و سرگردان گرديد. و چون چنين بود، من پلی ساختم، مرمتش کردم، پلی که به راه خدا ميانجامد. هرگاه شما اين پل را مورد استفاده قرار دهيد، هرگاه از آن گذر کنيد، به راهی ميرسيد که الهی ست، و آنزمان شما شخصاً در ارتباط با درگاه الهی خواهيد بود، و آنوقت است که شما نيروی حقيقی حيات را دريافت خواهيد کرد، و خوب و سالم قادر به ادامه بزندگی خاکی خود خواهيد گرديد."

" و هر کس که بر اين پل بگذرد ، به سوی خدا روی آورد، و به راه حق ادامه دهد، از مشاهدات، و داده های الهی ای که تا به آن وقت قادر به ديد و شناخت آنها نبود، شگفت زده خواهد شد. در واقع آنجاست که شما شخصاً با خلقت و درگاه الهی ارتباط اصلی را برقرار خواهيد نمود."

هر کس که از آموزشهای برونو گرونينگ پيروی نموده و پذيرای نيروی الهی گردد، سيلان شفاء را در پيکر خود احساس کرده، و در وجودش احساس کاملاً نوينی از حيات ايجاد خواهد گشت. رنج و حرمان وآلام و پريشانی ها، کنار خواهند رفت، و جای خود را به سلامتی، آرامش و شادی خواهند داد. تازه، آن وقت است که انسان شروع به فهم اين نکته خواهد کرد، که خدا، قهاری که در دور دورها، در ماورای ستارگان بر اريکه نشسته است، نيست، بلکه خالقی ست بس مهربان، که نزد اوست و همواره مايل به کمک و ياری. در این حالت شکافی در ميان نيست. و انسان دوباره حالت ازلی خود را در می يابد.

مُراقبه

چگونه ميتوان سيلان شفاء را دريافت نمود، و خود را در جريان نيروی الهی قرار داد؟ برونو گرونينگ به استمدادجويان، طرز نشستن زيرين را توصيه ميکند: پاها را نبايد روی هم انداخت، و دست ها نيز نبايد ضربدری و صليب وار روی هم ديگرقرار بگيرند. دست ها بحالت دعا( کف دست بسمت بالا) روی ران ها نهاده ميشود. بموازات اين امور ظاهری، بايستی همه افکار مزاحم و ناپسند را طرد کرده و توجه خود را متمرکز رخدادهائی نمود که در بدن به جريان افتاده اند. آزادمنشی، و ايمان و اعتقاد باطنی شرط بنيانی ست. بدين منوال انسان ميتواند نيروی شفابخش را دريافت و در پيکر خويش تجربه نمايد. برونو گزونينگ ميگفت:

"خداوند، بما همهء خوبی ها را ارزانی داشته است، ما فقط ميبايد آنچه را که پروردگار متعال از برای ما ميفرستد، پذيرا باشيم، و به کسب آن به پردازيم. پس، شروع کنيد!"

او اهميت طرز نشستن صحيح را چنين بيان ميکند:

"آنانی هم که پيکری سالم و با تحرک دارند، اغلب بر حسب عادت، اعضاء بدن را در حال انقباض نگهميدارند. پا روی پا انداختن، جزو اين عادات است. کج نشستن از عادات نا صحيح است. آدم اگر نتواند در زندگی روزمره، همواره اصول درست نشستن را رعايت نمايد، قابل اغماض است، ولی وقتی که به دريافت خوبی های درگاه باری تعالی اراده ميکند، طرز نشست نادرست جايز نيست. بايد با پيکری آزاد، با دست هائی باز، با دست هائی خالی به کسب اين نيرو نشست، و يا ايستاد."

دکتر کورت تامپلر در کتاب " بازگشت بزرگ" مينويسد:

"علاوه[...] بر آماده نمودن روحی و معنوی خود جهت کسب سيلان شفاء، رعايت يک نقطه بظاهر کوچک اهميت بسزائی دارد. انسان بايد حدالمقدور پشت خود را به چيزی تکيه ندهد، پاها و دست ها را روی هم نياندازد. بنا بر اعتقاد برونو گرونينگ، تماس دست ها باعث اختلال و قطع جريان در قسمت بالا تنه ميگردد، و تماس پاها نيز موجب همان مضرّات در بخش پائينی بدن ميگردد. هر کس که موقع کسب نيروی الهی، از روی عادت و پيوسته، اين اشتباه را بکند، نه فقط نفعی نخواهد برد، بلکه در درازمُدّت، امکان دارد که فرد به امراض ناگواری دچار آيد."

کسب آگاهانه نيروی مذکور را برونو گرونينگ "مُراقبه" ميخواند. انسان در اين حالت مُراقب احوال خويش است. جهت اين کار، زمان و مکان نقشی بازی نميکنند. مهم اين است که انسان افکار مزاحم را از خود طرد نمايد، آرامش يابد، و در آن حال توجه خود را به جرياناتی که درپيکر او بجريان افتاده اند، معطوف دارد. برونو گرونينک هميشه از مستمعان خود، از احساس های حاصله در پيکرشان پرسش مينمود.

" در اينجا شما بايد "مراقبه" را فقط و فقط از برای کسب ارسالات حقيقی الهی بکار به بنديد. چگونگی کسب اين نيروی الهی را خود شما شخصاً دريافته، و متوجه آن خوهيد شد. باز اين مطلب را تکرار ميکنم، که شما وقتی نائل به کسب آن ميگرديد، که حقيقتاً به پيکر خود توجه نموده و دقت کنيد که چه اتفاقاتی در آن روی ميدهد، به دور و بر توجه نداشته باشيد، دقتتان فقط به پيکرتان باشد!"

هر فردی ميتواند سَيَلان شفاء را در وجود خود احساس بکند. بعضی آنرا بصورت گزگزی احساس ميکنند، بعضی در آن حالت سردشان ميشود، و يا بعضی ديگر گرمشان ميشود، و در بعضی با لرز و ارتعاش همراه است. بدين ترتيب، سيلان شفاء، ميتواند در افراد مختلف با واکنش های گوناگون همراه باشد:

دردهای تعديلی

بعضی از افراد در حين کسب سيلان شفاء احساس درد مينمايند. برونو گرونينگ اين پديده را " دردهای تعديلی" می ناميد. اين دردهای تعديلی نشان تحولاتی ست که در پيکر شروع گشته اند. دردهای تعديلی قابل قياس با دردهای بيماری نيست. اين دردها را سيلان شفاء موجب مگردد، و بيانگر لاروبی و پالايش عضوهای بيمار است. دکتر کورت ترامپلر، در اين مورد ميگويد:

"غالباً دردهای تعديلی موجب نا آرامی و آشفتگی استمدادجويان ميگردد. بروز دردهای تعديلی در اغلب موارد، لازم و ضروری ميباشد. خيلی وقت ها، کسانی هستند که با بروز دردهای تعديلی، با تصور اينکه بيماری دوباره عود نموده است، دچار ترس و واهمه شده و ميگويند، وضع مان وخيمتر شده، چرا که دردها حتی شديدتر نيز شده است، و بايد دوباره به پزشک مراجعه کنيم. برونو گرونينگ ميگويد:

" بدين جهت من از شما ميخواهم که مراقب باشيد، و موقع بروز دردهای تعديلی صبر و تحمل داشته باشيد، زيرا هيچ اتفاق ناگواری رخ نميدهد، بلکه اين فقط نشان شفاءيابی انسان است."

دردهای تعديلی ميتواند شکل و حالت های مختلفی داشته باشد. امکان دارد که دردهای تعديلی عيناً نظير دردهای بيماری باشد، و يا حتی شديدتر از آن، و يا اينکه کاملاً حالت ديگری را دارا باشد. بعلت ويژگی فردی انسان ها، عکس العمل آن ها نيز در مقابل سيلان شفاء متفاوت است.

از دردهای تعديلی گزيری نيست. اين دردها، بخشی از روند شفاءيابی را تشکيل ميدهند، روندی که در آن ناپاکی ها و بيماری بطريق روحی و معنوی از تن انسان زدوده ميشود.

برونو گرونينگ جهت روشن نمودن پديده " دردهای تعديلی "، کوزه شير آلوده را مثال ميآورد. او ميپرسيد، چه بايد کرد،هر گاه که بخواهيم شير تازه در کوزه داشته باشيم؟ جواب آن کاملاً روشن است: اول بايد شير فاسد شده را بيرون بريزيم، سپس کوزه را شسته و از کثافات پاک نمائيم. حال هرگاه بدن انسان را به کوزه تشبيه کرده، و مرض را شير فاسد، و شير تازه را صحت فرض نمائيم، بايد در وحله اول، فکراً، مرض را از خود دور سازيم( شير فاسد را بيرون بريزيم)، تا امکان پاک کردن و تميز نمودن بدن(کوزه)، يعنی زدودن مرض(کثافات) را فراهم بيآوريم. عمل کثافت زدائی همان عمل "تعديلی" است که معمولاً با دردهای گذرا همرا است. تازه، ميتوان در کوزه پاک شده، شير تازه را ريخت- بدين منوال، سلامتی جايگزين مرض ميگردد.

او در يک مثال ديگر، انسان را به ظرف ميوه تشبيه ميکند:

" شما ظرف پُر از ميوه ای را در نظر بگيريد که روزهای متمادی، بدون اينکه کسی بررسی اش کرده باشد، و يا بدون اينکه کسی طرز مواظبت از آن را دانسته باشد، در گوشه ای مانده و پوسيده و خراب شده باشد. اين ميوه ها ديگر قابل خوردن نميباشد. حالا اگر کسی برايتان ميوه سالم و تازه بيآورد، بسيار نابجا و نامعقول خواهد بود ،اگر شما ميوه تر و تازه را در همان ظرفی که هنوز حاوی ميوه های پوسيده و گنديده است، بچينيد، زيرا که ميوه های تازه نيز بزودی خراب و نا مطبوع خواهند شد. حال اگر شما خواهان ميوه خوب و سالم هستيد، بايستی اوّل ميوه ناسالم را بدور ريخته، و سپس ظرف را شسته و تميز نمائيد، و بعد آن ميتوانيد ميوه تازه و سالم را در آن ظرف پذيرا شويد. شما ظرف را با پيکرتان مقايسه کنيد، و ميوه فاسد را امراض موجود در آن، و سلامتی را ميوه ای خوب و تازه ای که اميد دريافت آنرا داريد، فرض نمائيد. ولی تا زمانی که شما بدی را طرد نکنيد، و خود را با مرض مشغول بداريد، دريافت سلامتی برايتان ممکن نخواهد بود."

آزادی اختيار

موقع بروز درد، قبول آن بعنوان دردهای تعديلی، هميشه ساده و راحت نيست. خيلی ها متردد شده و از خود ميپرسند: آيا دردها، دردهای تعديلی هستند، و يا اينکه نشان بروز دوباره بيماری ست؟ کشمکش درونی، نبردی بر سر ايمان و اعتقاد آغاز ميگردد. دريافت سلامتی، و روند و زمان دريافت آن منوط به سرانجام اين کشکمش ها و نبرد ها است. در اينجا اعتقاد فرد تعيين کننده است؛ رفتن زير بار افکار حامل بيماری و اعتقاد به آن و يا اينکه اعتقاد راسخ به افکار حاوی سلامتی و پايداری در آن. اگر فرد به افکاری که در حول و حوش بيماری سير ميکنند، پايبند شود، بيماری را نگه خواهد داشت، و اما اگر در نگهداری باور خود به سلامتی پيروز شود، مسير صحت را باز نموده، و سلامتی را دريافت خواهد داشت. تصميم گيرنده، خود انسان است.

اين يکی از نکات اساسی آموزش های برونو گرونينگ است. او همواره به اين نکته اشاره نموده و تأکيد ميکرد، که انسان صاحب اراده و اختيار است، و اين بزرگترين هديه ء الهی به يک موجود زنده است. او موجوديت انسان را از پايگاه محتوميت، به مقام حُريّت ارتقاء ميدهد، انسانی که مجبور به پيروی از اوامر نيست، بلکه او را امکان عدول از قوانين الهی نيز داده شده است.

برونو گرونينگ به آزادی ارده انسانها، احترام خاصی قائل است. بدين خاطر، او فقط به کسانی کمک ميکند، که حاظر به دريافت کمک، و کسب سلامتی از سوی او هستند. او خود را تنها به برداشتن آنچيزهائی مجاز ميداند، که انسان آزادنه و با طيب خاطر به او ميدهد. او ميگفت، هر کس که از بيماری بچسبد، هميشه به آن فکر کرده، و از آن سخن گويد، انتظارات او در امر دريافت سلامتی، بيهوده خواهد بود. او همچنين ميگفت:

" من به انسان در يافتن مسير خوبی کمک مينمايم، مدد ميرسانم، ولی من نه مجاز به تصميم گيری از عوض اوهستم، و نه او را مجبور به رفتن بسوی خوبی مينمايم. هر کس بايستی راهش را خود بيابد."

خوب و بد(شرير)

با قبول آزادی ارده و تصميم گيری انسان، اين سئوال مطرح ميشود که تصميم گيری او بين کدام امکانات ميتواند باشد؟ برونو گرونينگ در اين رابطه ميگويد:

" دوستان، هرگز فراموش نکنيد، که انسان همواره بين خوبی و بدی قرار گرفته است. بين اين دو ميزيد. در يک سو خوبی ست و در سوی ديگر بدی، و در اين ميان انسان است و تصميم او."

انسان حق انتخاب دارد. او هم قادر به انجام خوبی ست وهم بدی. اگر شخصی درمضيقه بيافتد، هم ميتوان به کمک آن شخص برخاست، و هم ميتوان وضع همنوع خود را ناديده گرفت، و يا حتی از موقعيت ناگوار ديگران بنفع خود سؤ استفاده کرد. انسان هر طور که بخواهد، ميتواند عمل کند، او صاحب اختيار است.

انسان در زندگی- چه بخواهد، چه نخواهد، هميشه با دو راهی مواجه است، و او بايد بين طريق خوب و طريق بد تصميم بگيرد. معمولاً رويدادها روزه مره هستند که مسير سرنوشت انسان را تعيين مينمايند.

کم نيستند لحظه ها، و تصميم گيری های آنی که به مسير بعدی زندگی تغيير ناروا و يا پسندی می بخشند، تصميم هائی که ديگر نميتوان تبديل و تغييرشان داد.

چرا اين چنين است؟ واژه " خوبی" و " بدی" چه مفهومی دارد؟ آيا زندگی، محصول اتفاقات تصادفی نيست، اتفاقاتی که انسان عاجزانه در معرض آنهاست؟

به اعتقاد برونو گرونينگ، خوبی از سوی خداست، و بدی از سوی ابليس! ابليس موجودی است واقعی، و شعار و هدف او تخريب همه خوبی هاست. برونو گرونينگ ميگويد:

" عامل بدی ها چه کسی ست، آن کيست که جهت نابودی خوبی ها و داده های الهی ميکوشد؟ بيماری از کجا نشأت ميگيرد، مسبب آن کجاست؟ هر چه ميخواهيد در نظر بگيريد؛ نباتی، جانداری نيست که شيطان سعی در نابودی آنها نکند. و او لحظه ای از اغفال و خُرد کردن انسان دست بردار نيست."

" شيطانی که در اين عالم خاکی ست، جهت نابود کردن هر آنچه الهی ست، هر آنچه که خوب است، فروگزاری نکرده است."

" هر جا که خداست، مهر است و محبت، هر کجا که ابليس است، جنگ است و نزاع."

" نيروی الهی، نيروئی ست سازنده، و نيروی شيطانی، نيروئی ست بد و اهريمنی، تحليل برنده و مُخرّب."

انسان امکان پذيرش هر دو نيرو را، چه روحاً و چه جسماً، داراست، اين يکی تقويت کننده و سازنده، و آن ديگری تحليل برنده و تضعيف کننده. نيروی مثبت حامل صحت است، و نيروی منفی حامل بيماری.

برونو گرونينگ ميگفت: بيماری از سوی اهريمن، از سوی بدی ست، و در اصل مجازاتی از سوی خدا نيست. او اين نوع ادعاها را اکيداً رد مينمود، و تأکيد ميکرد که خدا مجزازاتگر نيست! بيماری حاصل يک سری افکار و اعمال و رفتار است. هرگاه که "علت وسبب" برطرف شود، " اثرکرد" نيز سپری خواهد شد، و اين گونه خدا اراده فرموده است. ( معنی لغوی لعنت يعنی دوری گزيدن، دور گشتن از خدا)

برونوگرونينگ ميگويد:

" انسانها فکر ميکنند که بيماری مجازاتی ست از سوی خدا، و اين نادرست است. فرض کنيد، کودکی خانه شان را ترک نمايد، و از والدين خود دور گردد. آن زمان، حفاظت، و سرپرستی کودک از دست پدر و مادر او خارج است. و او ديگر تحت حمايت مستقيم ايشان نميباشد. ما نيز بسان آن کودک، از خانه و ديار اصلی مان دور افتاده، خدای مان را ترک نموده ايم. ما هرگز نبايد از ياد ببريم، که ما مخلوق خدائيم. فقط اوست که قادر به ياری ماست! واوست که ما را مدد خواهد رساند، هر گاه راه را بيابيم ،و بسوی او برگرديم."

نيروی افکار

برونو گرونينگ همواره از مستمعان ميخواست، که به افکار خود دقت نموده، و فقط چيزهای خوب را در به ذهن خود راه دهند. افکار خوب و سازنده بدون استثنأ از سوی خدا ساتع ميشوند. و فرستنده افکار مخرب، اهريمنی و ناخوش، ابليس است. او ميگفت، انسان خود توليد فکر نمی نمايد، بلکه انسان فقط به دريافت افکار مستعد است.

" فکر، حامل نيروست، و پذيرفتن اين يا آن فکر، برای انسان اهميت حياتی دارد. وقتی که بشرخواهان خوبی ست، آنزمان خدا ياور اوست، و اگر خواستار بدی است، آنوقت شيطان مدد رسان او ميباشد."

انسان تحت انقياد افکاری که در معرض آنها قرار گرفته است، نيست. او خود تصميم ميگيرد که کدام افکار را قبول کرده و کدام ها را نپذيرد. انتخاب او بايد مسئولانه باشد، و نه سطحی وسرسری. درهر فکری نيروئی نهفته است. فکر مثبت سازنده و فکر منفی مخرب است. يک خبر خوش شوق آور است، و خبر ناگوار، حزن آور و دلسر کننده. افکار نيروی های معنوی و روحی هستند. انسان امروزی، از قدرتی که در افکار نهفته است، معلومات آنچنانی ندارد. يک فکر نشأت گرفته از عشق و محبت، انسان را به ياری و فداکاری بی شائبه بر ميانگيزد. فکر آغشته به نفرت، انسان را به سوی ارعاب و تخريب سوق ميدهد.

" از هر فکر بد و ناروا حذر کنيد."

" شما ميبايستی تا حال به اين نقطه واقف شده باشيد، که با گرفتن و قبول تنها يک فکر بد، افکار ناصواب ديگر شروع به رخنه در ذهنتان کرده، تا جائی که شما را وادار به پرخاش نيز نموده است. بنابر اين هرچه که شما در ضمير خود ميپذيريد، خواه نا خواه، آنرا دوباره پس خواهيد داد."

" تنها قبول يک فکر بد کافيست، و شما تحت انقياد اهريمن در ميآئيد!"

انسان در قبال افکار ترس آور، دلسرکننده، افسرده ساز، که غالباً به نا گاه پديدارگشته، به ذهنش هجوم آورده، و در پريشانی حالش ميکوشد، چگونه ميتواند دفاع نمايد؟ از دست او چه ساخته است؟

شيطان ميخواهد به هر وسيله ای که شده، انسان را توسط افکار منفی و ناروا، به بيراهه بکشد، و او را از طريق الهی دور سازد. شيطان خواهان آنست که انسان دچار ترس گردد، به مخمصه بيافتد، ناراحت شود، از خوبی نا اميد گردد، و از فرامين الهی سرپيچد. شيطان بدين جهت، دائماً سعی در وسوسه انسان دارد، و ميخواهد به او بقبولاند، که انسان در کمند افکار و احساسات نارواست، و بازيچه آنهاست. ولی اينها همه مکر است و فريب.

خدا انسان را بگونه ای آفريده که او خودامکان تعيين افکار و گفتار و رفتار خويش را دارا ميباشد. هر گاه يک فکر ناخوب در ضمير انسان پديدار شود، او ميتواند آنرا با حتميّت رد نموده و از قبول آن امتناع ورزد. هر گاه انسان در تصميم خود راسخ و پا برجا بماند، اهريمن مجبور به کنار رفتن است، و تسلطی نمی يابد. پس انسان، با اختيار و اراده آزاد خود تعيين کننده سرنوشت خويش است.

" انسان بر طبق اراده خود رفتار ميکند. فکر انسان بيانگر اراده اوست. و فکر مسبب عمل است."

برونو گرونينگ با آوردن مثالی ساده، مطلب را روشن تر مينمايد: اولين مُحّرک، جهت بنای خانه ای، آرزوی ساختن خانه، و اراده نمودن است. گام بعدی ، شکل دادن دقيقتر به فکر و تجسمات ذهنی است. تا اين جا، موجوديت ساختمان، تنها در ذهن و عالم تخيّل صاحب آتی خانه است. بنا نمودن خانه در واقع آخرين گامی ست که بعد از مراحل گوناگون قبلی برداشته ميشود.

در مورد شفاء يابی نيز عيناً چنين است. در وحله اول، بايد آرزو و خواستن شفاءيابی موجود باشد، و سپس جدائی از مرض و طرد آن بايد در عالم فکر انجام پذيرفته، و معتقد به بازيابی دورباره سلامتی گرديد. آخرين گام، آغاز مرحله شفاءيابی در تن انسان است. البته عامل و مسبب اين شفاء يابی انسان نيست، بلکه اين رحمتی ست از سوی پروردگار.

روح انسان

برونو گرونينگ سعی ميکرد، مستمعان خود را از اصل وجود انسان بيآگاهاند:

او روزی از ما پرسيد : شما کی هستيد؟ ما همه اسم خود را باز گفتيم. ولی برونو گرونينگ به اين راضی نشده و باز سئوال نمود: شما پيکرتان هستيد؟ ما بعد از مکث و تحيّر گفتيم: آری . برونو گرونينگ اين جواب را نيز قاطعانه رد نموده و باز پرسيد: شما واقعاً کی هستيد؟ و چون همه ما سکوت نموديم، برونو گرونينگ چنين شرح داد که ما از ازل روح بوده و هستيم. و کالبدمان را موقع تولد، محض زندگی د راين دنيای خاکی از خالق مان به عاريت دريافت نموده ايم، و موقع وفات بايستی به خاکش بسپاريم. روان ما بر قرار کننده ارتباط بين روح و جسم مان است، و تجربيات خوب و بد را از دار فانی به عالم باقی ميبرد. روان حامل نور الهی است. زمانی که انسان از روی اعتقاد بسوی خدا روی ميآورد، نور ايمان ارتباط او را با خالقش ممکن ميسازد. و اما وقتی که روان خود را در بی اعتقادی محصور بسازد، ارتباطش با خدا قطع خواهد گرديد.

بنا براين، پيکر انسانی اساس نيست، بلکه فقط جايگاه خاکی روح و روان ميباشد. با اين وصف، با درگذشت انسان، بر عکس تصورات برخی از افراد، جريان خاتمه نمی يابد، بلکه ادامه يافته، و وابسته به جسم نيست.

انسان در اصل روح است، و کالبد او هديه ای است الهی، که خداوند، آنرا بعنوان ابزار زندگی خاکی در اختيار بشر نهاده است. و در اصل چنين مقرر گرديده، که انسان پيکر خود را در راه خوبی بکار گيرد، و بکمک آن افکار خوب و پسنديده را در صحن عمل پياده کند. و اما انسان بخاطر دار بودن آزادی اختيار، امکان سؤ استفاده از آن را نيز دارد، مثل تخريب و قتل و دزدی. برحسب اعمال يک انسان، ميتوان ديد که او با کدامين منبع در ارتباط است، در خدمت چه کسی ست، در خدمت خدا، و يا در خدمت شيطان. ولی اين خود حاکی از آن نيست که انسان بد است، بلکه بنا به گفته برونو گرونينگ :

" انسان موجودی ست الهی و الهی خواهد ماند، او هرگز شيطانی نيست، اصل او از ابليس نيست، او در اصل بد نيست، بلکه انسان فقط وقتی که از خدا دور بشود، و از مسير الهی خارج گردد، و اهمال نمايد، آن موقع است که ابليس د راو رسوخ نموده ، و او را تحت انقياد خود در ميآورد. اين انسان نيست که بدی ميکند، بلکه ابليس است که موجب بدی ميشود. از شيطان نبايد هرگز انتظار خوبی داشت، و از خدا هرگز انتظار بدی!"

" ضعف و سستی انسان، او را گرفتار بدی می نمايد. بعد از سقوط، قادر به رفتن راهی که بسوی بالا ست، نخواهد بود، زيرا که او صاحب توان کافی نيست. او بدام افتاده است، به دام اهريمن، او اسير بدی ست. هر گاه دست رهاننده ای نباشد که او را از اين دام برهاند، و نجاتش دهد، او برای مدتی بس مديد از دست رفته، درمانده و سرگردان گشته، و مجبور به خدمت اهريمن و بدی ست."

هر فردی موظف است که به پيکر خود توجه لازم را نموده، و در نگهداری خوب آن کوشا باشد. هر فکر منفی و ناهنجار، هر حرف بد، هر ناسزا، هر عمل ناروا، بر روی پيکر انسان تأثير بد گذاشته، و بدان صدمه ميزند، يعنی هرگاه ارتباط روحی انسان با خوبی، با خدا و درگاه الهی، قطع گردد، و بسوی بدی کشانده شود، امکان ابتلاء بدن انسان به بيماری فراهم ميآيد.

و امّا هر گاه که روان انسان، دوباره خود را در مسير جريان نيروی الهی قرار دهد، و ارتباط روح و روان بر قرار گردد، حاصل آن شفاء يابی پيکر انسان خواهد بود. بدين لحاظ، طرز انديشه، دارای نقشی بسياراساسی ست. هرگز بکسی نميتوان قول سلامتی داد، زيرا شفاء يابی هر فرد منوط به سمت گيری روحی و معنوی و پيروی او از آموزشهای برونو گرونينگ ميباشد. درمان و معالجه عضوی، ميتواند تأثيرات مرض را بزدايد، ولی قادر به براندازی عامل مرض نيست. فقط خود انسان است که قادر به براندازی و بر طرف نمودن عامل مرض، ميباشد، به شرط اينکه به بدی پشت نموده و بسوی خدا باز گردد.

بزرگترين پزشک، خداست

شفاء دهنده اصلی خداست، نه انسان. بزرگترين پزشک، خداست. برای خدا علاج ناپذير، و يا غير ممکن وجود ندارد. برونو گرونينک همواره ميگفت:

" ايمان بدار، اعتماد کن، کمک ميکند، شفاء ميبخشد، نيروی رايزال الهی!"

او از استمدادجويان فقط ميخواهد، که باو اعتماد نمايند، و با ايمان و اعتقاد به خدا، حاظر به کسب نيروی الهی، و دريافت شفاء باشند. برونو گرونينگ ميتواند به هر کس که واجد اين شرايط باشد، کمک نمايد، اين کمک شامل حال حتی کسی است که هنوز صاحب ايمان آنچنان راسخی نيست.

" اگر شما هنوز اعتقاد و ايمان نيافته ايد، من خود را موظف به ايمانداری برای شما ميکنم، تا شما نيز به ايمان واقعی نائل آييد. اگر شما امروز به تمنّا نمی ايستيد، قادر به دعا نيستيد، من اين را نيز از برای شما انجام ميدهم."

بدينگونه، به هر فردی امکان ياری خدا، به شفاعت برونو گونينگ مقدور است، و کسی از اين امر مستثنی نيست. کمک از برای همه است. شفاء از برای همه است. انسانها بايد بدانند، که خدا قاضی کيفر دهنده نيست، بلکه خالقی است بس مهربان. ماهمه انسانها، مخلوق او هستيم، و پروردگار ما رحمان و رحيم است و ناجی.

انسان ميتواند توسط برونو گرونينگ، و شفاعت او اعجاز الهی را به تجربه دريابد. مفلوجان قادر به رفتن ميشوند، نابينايان دوباره ميبينند، و خسته دلان و افسردگان، دوباره شوق زندگی می يابند. خدا بزرگترين پزشک و ياور بشر است. برای خدا غير ممکن وجود ندارد. برونو گرونينگ ميگفت:

" خيلی چيزها هستند که قابل توضيح نميباشند، ولی چيزی نيست که وقوع آن امکان ناپذيرنباشد."